واژه هایم: توصیه هایی برای دوستان BC

بیشتر مخاطبان این صفحه می دانند چه بر من گذشته و چطور گذشته

اینجا میخواهم توصیه هایی را بنویسم که یا تجربه شخصی من هستند یا حسرت همقطاران درگذشته و یا واگویه های همقطاران به سلامتی پیوسته

اگر بیمار نیستید و بالای ۲۵ سال دارید:

۱- چکاب بروید چکاب های سالانه و اگر مشکوک هستید شش ماه یکبار. اگر تهران هستید فقط و فقط خانم دکتر آتوسا مهدوی سعیدی. خیابان شریعتی، خیابان قبا، پلاک ۱۰، طبقه ۵٫ بنویسید معرفتان من بودم. بروید و چکاب شوید. هزینه ویزیت بسیار متعارف است. برایتان وقت میگذارند. حس بد نمی گیرید. درمان بلدند. مهربانند و تشخیصشان بسیار بسیار عالیست.

۲- سونوگرافی برید. من بیمارستان عرفان سعادت آباد میرفتم و میروم. هر جا میروید فقط خانم دکتر بهشتی باشد. بقیه جاها هدر دادن زمان و هزینه است. به شخصه دیده ام نتایج سونوگرافی چقدر متفاوتند.

۳- ویتامین دی ۳ میل کنید. حتما در همه چکاب هایتان سطح این ویتامین را بررسی کنید. ویتامین دی روزانه میل کنید، صبح ها یک واحد، تا عصر حتما چند دقیقه ای در آفتاب راه بروید. عصرها مخلوط آب سیب و آب هویج میل کنید. بعد از یکی دوماه متوجه تغییرات پوست، بافت سینه و …. می شوید.

۴- ماهی میل کنید. میوه بخورید. سبزی و از خوردن لذت ببرید.

۵- حرص نخورید. هیچ چیز اهمیت ندارد. توهین ها و تحقیرهای دیگران نشان از درون آشفته آنها دارد. همان ها اگر درونشان را آرام کنند می شوند دوستان خوب شما. پس اگر کار بدی نکرده اید آرام باشید. همیشه بر یک سیاق بمانید. اگر قرار است مخفی کنید مخفی کنید. اگر قرار است دروغ نگویید نگویید. یک رویه را بگیرید و برهمان روال پیش بروید. به هیچ چیز فکر نکنید. هر اتفاقی که بیوفتند شب می شود، میخوابید و فردا صبح دوباره خورشید طلوع می کند پس خودتان را زجر ندهید بجای آن روی خودتان متمرکز شوید.

کاری به حرف های دیگران نداشته باشید یکبار بشنوید و بدون عصبانیت نگاه کنید که چقدرش درست است. اگر درست است خودتان را اصلاح کنید و اگر نیست دیگر به آن توجه نکنید. حتی سعی نکنید اثباتش کنید. زمانتان را در این بازی ها هدر ندهید. شما کارهای مهمتری دارید.

اگر در معرض تنش هستید پیاده روی کنید. یوگا بروید. دوش نمک بگیرید. شمع بسوزانید. توی ذهنتان با آن آدم حرف بزنید حرفهایتان را بزنید و سپس از ذهنتان پرتش کنید بیرون. زهر خاطرات منفی را با خندیدن به آن بگیرید. اگر هنوز نمی توانید کنار بیایید در آرامش با او صحبت کنید. رک و راست و بگذارید تمام شود.

۶- اگر جایی رفتار بدی دارید. مرامتان را عوض کنید. سعی کنید تا خودتان را عوض کنید. روی خودتان متمرکز شوید.

۷- از زندگی لذت ببرید. بنشینید و لذت های زندگی را لیست کنید و سعی کنید تجربه اش کنید. در لذت غرق شوید و از لحظه ای که در آن هستید لذت ببرید.

۸- یک لنگر داشته باشید. می خواهد دینتان باشد، باور قلبیتان، شعار خانوادگیتان، حس رشد برای دشمن شاد نشدن، کارتان، مادر و پدرتان، عشقتان، رویای زندگیتان و هر چیز دیگری. فقط لنگر زندگیتان را درآوردن چشم فامیل و … نگذارید. چند روز بعد که بحران به سراغتان آمد، و از زندگی سیر شدید همین لنگر به دادتان می رسد.

۹- اگر ازدواج نکرده این و میخواهید ازدواج کنید و بچه دار شوید، اگر ازدواج کرده اید و دنبال فرزندآوری هستید، تست ذخیره تخمدان بدهید. در پست بعدی در مورد این تست خواهم نوشت.

اگر مبتلا شده اید:

۱- حق دارید عصبی، ناامید و پرخاشگر باشید. خوب گریه کنید. احساساتتان را بروز دهید. هر احساس بروز نداده ای بعدها روند درمانتان را مختل می کند. به گذشته فکر کنید نه هرروز و هر ثانیه. اما هربار که به یادتان آمد بنویسید و یا حرف بزنید و حرفهایتان را ضبط کنید. گفتگوهای درونی تمام نمی شوند اما همان ها وقتی نوشته یا فریاد زده می شوند تمام می شوند.

حسرت ها، اشتباهات و احساسات منفی و مثبتتان را ردیف کنید. ما به ازای آن سعی کنید لذت ها و شادی هایتان را هم به یاد آورید. هر جا که ذهنتان به سمت ناراحتی رفت، آگاهانه یک خوشی و شادی را به یاد آورید. احتمالا پس از این اتفاق ها بدانید چه کرده اید، کجا را اشتباه آمده اید، دنبال چه چیزی هستید، لذت زندگیان کجاست و کجایش حرف و تصور مردم اطرافتان است.

زندگی برای مردم کافیست. برای خودتان زندگی کنید. اگر اهلش هستید به کلاس یوگا بروید.

اگر دلش را دارید به موسسات خیریه بروید و از نزدیک کمک کنید. می گویند سرطان یک بیماری کارمایی است. کارمای ما یا اجدادمان است و یا کارمایی بزرگ ایجاد می کند. بروید و با دنیا تسویه کنید.

۲- امیدوار باشید. متفاوت باشید. جایی که همه خودشان را باخته اند، امید بدهید. جایی که همه گریه می کنند، شوخی کنید، تفریح کنید، بخندید. جایی که همه عبوسند و به مرگ فکر می کنند شما بخندید و برای بعد از درمانتان برنامه ریزی کنید. برنامه یک سفر را بچینید. عکس های مقصد را ببینید و لذت ببرید. فیلم های شاد ببینید. موسیقی شاد، و نه مبتذل گوش کنید. کلا متفاوت باشید.

۳- تهوع، ریزش مو، درد، تغییرات خلق و خو و … عادی است. بپذیرید. سعی نکنید تغییرش دهید یا مانع بروزش شوید. وقتی تهوع دارید و همه در ترس و وحشت و ناامیدی هستند، بخندید، آب بخورید، کمی دراز بکشید و نگذارید کسی بترسد.

۴- اگر حوصله اش را دارید از برنامه های خانواده و دوستان استقبال کنید. به خرید بروید. آخر هفته در طبیعت، جمع های دوستانه، کتاب خوانی با خانواده، بازی با کودکان و ….

۵- به زیباییتان برسید. نگذارید بیماری زشت و فرسوده اتان کند. به فکر کرم هایتان باشید. اگر ریزش مو دارید که حتما دارید، می توانید مثل من قبل از شروع، به کلینیک موسان بروید و از موهای خودتان پوستیژ درست کنید. روی سر کچل شده اتان یک لایه چسب می زنند و موهای خودتان را روی آن می چسبانند. خیلی طبیعی است. جدا نمی شود، مراقبت زیادی نمی خواهدو حمام و شستنش را زود یاد می گیرید. خیلی خیلی طبیعی است. تا دو سال هم می ماند. بعد از دوسال هم می توانید درش بیاورید یا ترمیمش کنید. اماااا گران است. ترمیم های دوره ای دارد و برای بعضی از دوستان تحملش سخت است.

اگر دوست ندارید، چند مدل پوستیژ بخرید و سرتان بگذارید. البته مشروط بر اینکه خانواده بدانند و از دیدنش اذیت نشوند. خانواده من نمی دانستند و نمی خواستم بدانند. گاهی سخت بود ولی پذیرفتم. و پشیمان نیستم.

۶- اکستنشن مژه و ابرو هست. ترمیم میخواهد گاهی حتی دو بار در هفته و گاهی یک هفته درمیان. اگر سرکار می روید و یا فامیل پرسجو کن دارید و نمی خواهید دشمن شاد شوید، خوب است. موها و مژه هایتان چند ماه بعد در می آیند و شما دوباره همان ظاهر قبلی را خواهید داشت. از این چند ماه کابوس نسازید. ابروهایتان را رنگ کنید. مژه مصنوعی طبیعی بگذارید. یا بن مژه هایتان را مداد بکشید بگذارید صورتتان زیبا باشد.

۷- دردهایتان را تسکین دهید. به هر شیوه ای. برخی با قرص، برخی با خواب، برخی با گریه، برخی با غذا خوردن و …

من با زنجبیل. وااای زنجبیل معرکه بود.

۸- رنگ های اطرافتان را عوض کنید.

۹- ناخن هایتان سیاه می شوند. من کاشت کردم و همیشه مورد غضب دکترم بودم. ولی خشم و غضبش را به جان خریدم. البته ناخن هایم هنوز هم سستند ولی دوستشان دارم.

۱۰- لباس راحت بپوشید. آجیل بخورید اگر میتوانید. برقصید. تمرکز کنید. کتاب بخوانید و ….

۱۱- بقیه مهم نیستند. بگذارید بمیرند. آدم های مهم زندگیتان، آنها که حالشان از شما بدتر است، آب می شوند، ناراحتند را بشناسید و فقط همان ها برایتان مهم باشند البته نه به اندازه خودتان.

روزی که فهمیدید دیگر مبتلا نیستید، چنان قدرتی را در خود باور خواهید کرد که دیگر اهمیتی به آن انسانهای دور خارج از منحنی قدرت تان نمی دهید. بگذارید باشند و زندگی کنند ولی شما اسیر رفتارشان نشوید.

۱۲- رشد کنید، تا لحظه مرگ رشد کنید. کتاب بخوانید، پادکست های آموزشی گوش کنید، فکر کنید و بنویسید، درهم اندیشی با سایر شفایافتگان شرکت کنید. فن یک موضوعی شوید و در آن تبحر کسب کنید. تایپ سریع یاد بگیرید. سی دی زبان گوش کنید . فیلم فانتزی ببینید. کارتن ببینید. بخندید. می بینید دردتان کم می شود.

۱۳- به زندگی زمینیتان توجه کنید. پای در راه زندگی بنهید و ببینید که راه به شما چه می گوید.

۱۴- یک لنگر داشته باشید. به لنگرتان بچسبید و ولش نکنید.

۱۵- بحث نکنید. در آرامش حرف بزنید. ادای اینکه چیزی نشده یا برعکس اینکه دنیا به آخر رسیده را در نیاورید. چیزی شده، خیلی هم چیز مهم و بزرگی شده ولی فقط در زندگی شما، در دامنه زنده بودن شما، در حدود اختیار و اجبار دنیای شما. همین. نه به دیگران مربوط است و نه کسی می تواند کاری کند. پس داستان های الکی ملودرام درست نکنید.

۱۶- خوب بخوابید، رفتارهای طبیعی این دوره را بشناسید، علم داشته باشید، پیش پزشکی بروید که به او اعتماد دارید، حرفش را گوش کنید.

۱۷- من سراغ طب اسلامی رفتم. خیلی اتفاقی که نمی خواهم برایتان تعریف کنم. و اتفاقا خیلی هم نتیجه گرفتم. خیلی، خیلیییی. اگر دوست دارید و اعتقاد دارید بروید. من سبقه مذهبی دارم و خانواده ام مذهبی اند. خودم هم سخت معنقد به خدایم. پس طبیعی است که این روند به من جواب بدهد. اگر اعتقاد ندارید به دلیل ترس از آینده سراغ هر چیزی نروید. بگذارید سیر طبیعی انجام شود.

۱۸- سراغ فال، دعانویس و … نروید. نکنید، شعورتان را اینگونه تحقیر نکنید. خودتان را در دام تاریکی نیندازید.

۱۹- سعی کنید یک روال طبیعی داشته باشید. مثلا سینما بروید. از جامعه دور نشوید. بمانید و لذت ببرید. نگذارید ارتباط شما با دنیا محدود به رفتن به مطب دکتر و بیمارستان باشد اینطوری ناخودآگاه بیشتر در تاریکی و خواب و سکون و سکوت غرق می شوید که همه اشان برای آینده شما مضرند.

۲۰- تست ذخیره تخمدان بدهید. پست بعد را ببینید. تمام زنانی که شیمی درمانی کرده اند، بیماری های خود ایمنی دارند، سابقه خانوادگی دارند، بیمارند، بالای ۳۸ سال شده اند باید، باید، باید تست ذخیره تخمدان بدهند.

اگر درمان را پشت سر گذاشتید:

۱- شما پیروز شدید. درگیر نشوید. بخندید، شاکر باشید و از فرصت بدست آمده برای رشد شخصیتان استفاده کنید.

۲- دیگرانی که درگیر زندگی زمینی و جزییات کوچکند رها کنید، نبینیدشان، تفسیر نکنید، آنها هرگز به این فکر نکرده اند که مرگ چقدر نزدیک است و ممکن است فردایی نباشد، آنها هرگز هر روز و هر ثانیه با وسوسه خودکشی نجنگیده اند، آنها هر روزشان را با نمایش لبخند و تجربه تلخند شب نکرده اند. آنها به مفاهیم بزرگ زندگی دست نیافته اند. روزی زندگی چنان سیلی سختی به صورتشان خواهد نواخت که به مسیر انسانی زندگیشان پرت شوند. هر چه دورتر باشی شدت ضربه بیشتر است. آن روز چنان گیج و دردکشیده می شوند که قطعا بخاطر نمی آورند چگونه شما را آزردند و دلتان را شکستند. پس انتظار عذرخواهی نداشته باشید. تنها رها کنید، لبخند بزنید و دور شوید.

۳- در بازی های زندگی روزمره نروید. وقت باارزشتان را صرف این بازی ها نکنید. اگر دروغ شنیدید، یا تهمت یا دورویی یا هر رفتار سخیف دیگری سعی نکنید توضیح بدهید، اگر آن آدم، آدم باارزش زندگیتان نیست سعی نکنید هیچ کاری برای تغییر ذهنیتش انجام دهید. عادت به اثبات خودتان نداشته باشید. زمان اثبات می کند. نکرد هم مهم نیست. شما رفته اید و از صحنه دور شده اید و آنها همانجا مانده اند تا مچتان را بگیرند. کسی که ضرر کرد آنهایند نه شما. دل به بازی ندهید. بگویید بله همین طور است. لبخند بزنید و بروید. بگویید دلیلی برای توضیح نمی بینم و بروید. بگویید همین ها فکر کردم بقیه چیزها را هم گفته، و بروید. بگویید پاسخی به این سوال نخواهم داد و بروید.

۴- آن تفریح و مسافرت و ایده ای که دوره درمانتان را با آن سپری کردید یادتان هست؟ بروید. بروید سراغش و به تمامی از آن لذت ببرید.

۵- لنگرتان را تقویت کنید. به آن برسید. خدای درونتان را پاس بدارید. این امید، این اعتقاد، این آرزو، این هدف، این لنگر هر شب شما را خواباند و صبح زنده بیدار کرد. این لنگر توان دردکشیدنتان را بیشتر کرد، توان حرف شنیدتان را بیشتر کرد، این لنگر شما را به فیزیک و ماده و زمین و زمان سنجاق کرد. قدرش را بدانید.

۶- مفاهیمتان را زیر و رو کنید. هر چه درست است و به آن رسیده اید نگهدارید در مورد آنها که شک دارید یک تصمیم بگیرید و سپس بر همین سیاق رفتار کنید.

۷- آدم های مهم زندگیتان که یادتان هست. به آنها بها بدهید. اگر رفند و دشمنی کردند رهایشان کنید آنها همان زمان باید کنارتان می بودند. و حالا رفتند. سپاسگزارشان باشید و رهایشان کنید.

۸- یک کار مهم انجام بدهید. کاری که آدم های عادی نمی کنند. آدم هایی که درد عظیمی را گذرانده اند انجامش می دهند. آن کار را پیدا کنید و انجام دهید.

۹- پاره کنید رشته ارتباطات نادرست، افراد نادرست، تفکرات نادرست را.

۱۰- چکاب های سالانه و چند ماهه را فراموش نکنید.

۱۱- بیاموزید و یاد بدهید. اصرا نکنید. در رهایی مطلق بگذارید و بروید.ردپایی از شما نماند که رد پا سنگینی زمینی است. رها باشید و بگذرید.

۱۲- درگیر غرور نشوید.

۱۴- تست ذخیره تخمدان بدهید. حتما تست بدهید. حتی اگر بچه نمیخواهید تست بدهید. تست بدهید. خدای من! تست بدهید.

۱۳- عشق به سراغتان می آید، این عشق یا کودکی است که برایتان دست باز می کند، یا مردی است سی و چند ساله که گرد سپید تجربه و تعهد و بزرگواری، نرم و سنگین روی شقیقه های مردانه اش نشسته است. و گاهی که عینکش را بر میدارد عمق چشمان سیاهش شما را به انتهای هستی زمین پیوند می زند. مردی که با همه آدم های دیگر زندگیتان فرق دارد. انگار از ته تاریخ انسانها آمده و کنار تو می ماند. عشق زنی است با موهای بلند تیره، با چشمهای روشن براق، لبخندهای عمیق و نجواهای ماورایی. عشق می تواند که حیوان گرسنه و باران زده ای باشد که می آید و مقیم درگاه دلتان می شود، عشق می تواند وظیفه ای باشد که می آید و قلبتان را نبض تان را نفستان را به دنیا پیوند می زند. عشق را دریابید. مزخرفات عرف و سنت را کنار بگذارید. در آغوشش بکشید و از غرق شدن در عشقتان لذت ببرید.

۱۴- و عشق و درمان و زندگی همین تویی عزیزتر از جان …

درباره شبنم

به هر تار جانم صد آواز هست دریغا که دستی به مضراب نیست ...
این نوشته در واژه هایم ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «واژه هایم: توصیه هایی برای دوستان BC»

  1. m.z.n می‌گوید:

    هر روز این صفحه رو باز میکنم دو بند آخر و میخونم و عشق میکنم
    مهربانو شبنم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *